یک جدایی شیرین
اصغر فرهادی، به تاریخ سینما پیوست و برندهی جایزه اسکار شد. افتخاری که شاید باید تا سالهای سال، همگیمون خواب شیرین این رویداد فرابزرگ رو ببنیم. بیستوچهار ساعته که همگی کلاه از سر برداشتیم و به افتخار اصغر خان فرهادی، سَر پا واستاده وهورا میکشیم.
اصغر فرهادی کاری نکرد که کارستون باشه. بهنظر من اصغر فرهادی یک شیاد بزرگه! یه کلاهبردار بیمعرفت که وقتی توی سالن کداک تئاتر هالیوودِ لسآنجلس روی سن رفت، هیچوقت از من و تو حرفی نزد. اصغر فرهادی یک فرصتطلب بزرگه که با زیرکی نشست و گوش داد به تموم قصه و غصّههای من و تو. مردِ نامحرمی که سَرش رو کرد توی زندگی تکتک ما و قواعد نوشتن رو خوب بلد بود و آهنگِ زندگی من و تو رو چنان سرود که آوازهاش حتی تا غرب وحشی هم رسید. فرهادی، از من و تو و از همهی ماهایی نوشت که چون زاده شدیم توی این کشور جهان سومی، از همون وقتی که فهمیدیم دنیا فقط ایران نیست، دل سپردیم به جایی بیرون از این چهار دیواری و تا وقتی دل نکندیم از شهر و دیار و مملکتمون، فارع نشدیم از این بلایی که چون موریانه افتاده بود به تن و پیکر خود و زندگیمون.
اصغر خان فرهادی، بیمعرفت بزرگییه که توی هیچ کدوم از اون مراسم و جشنها و نشستهای هنری و سینمایی، هیچ اسمی از من و تویی که زندگیمون رو بُقچهپیچ کردیم تا کوچ کنیم، از من و تویی که یک شبه بچهای زاییدیم و بزرگ و بالغش کردیم و بیرحمانه سپردیمش به جامعهی تاریک و وحشی تا هر جور که میخواد بکارتش رو به غارت ببره، از من و تویی که هنوز برامون پدر واژهای فراتر از یک اسم بود، از من و تویی که سالهاست سجده کردیم طولانی و دراز از این اذان تا اون اذان، ولی قسمهای دروغ خوریم عینهو آبنباتهای رنگی، از من و تویی که زندگیمون رو آجر به آجر با دروغ ساختیم و بالا رفتیم، توی اون سالن زیبا و مراسم اسکار و در حضور چهار تا غربیهی از خدا بیخبر، هیچ حرفی نزد.
اصغر فرهادی مدیون همهی ماهاست. نوشتن از زندگی مردم این سرزمین، توانایی گرفتن هر روز و هر سالهی جایزهی اسکار رو داره. فقط باید نویسندهی ماهری باشه تا ببینه نادر و سیمینهای تموم نشدنی این سرزمین رو که مدارک بهدست توی صفهای طویل جلوی سفارتخونهها منتظرن. باید دوربینی باشه تا ثبت و ضبط کن دغدغههای دختر در آستانهی سن بلوغ ولی یائسه شدهی این سرزمین رو. بنویسه از حجتهایی که از سر بدبختی هر روز بیشتر فرو میرن تو دلِ جنوب و جنوب و جنوبهای این شهر و دیار.
اصغر فرهادی، مرد بزرگِ بیمعرفتییه. قصهی من و تو رو با «جدایی» نوشت؛ بدون اینکه هیچوقت اسمی بیاره از من، از تو، از تموم جداییهای این سرزمین که عینهو آتش افتاده به جون این مزرعهی بدون مترسک. برای ما و سرزمین ما که بیبهونه، گریه میکنیم و اشک هر دومون سالهاست چسبیده به مَشکهای خشک و پلاسیدهمون، اشکِ شوقِ گرفتن اسکار طعم و مزهی دیگهای داشت. طعمی خوش، به تلخی زندگی من و تو.
در همین رابطه: