كارناوال مرگ
زمان ِ خيلی زيادی لازم نيست تا توی تاريكی سينما بفهمی كه برای چه فيلم مزخرفی، وقت گذاشتی. حالا ديگه عادت كرديم كه بطور ديفالت، وقتی قراره يه فيلم ايرانی ببينيم اصل و اساس رو بر محوريت يه فيلم فوقالعاده بد بذاريم مگر اينكه برعكسش ثابت بشه.
صنعت سينمايی كه اون سر دنيا باعث ميشه شهر لسآنجلس پايهگذاری بشه، استوديوهای سينمايی كه باعث ميشن شهر و ايالت و مملكتی به بزرگی آمريكا خودش رو بچسبونه به سينما و ديگه ولش هم نكنه، در اينسوی كره زمين به بدویترين! و بدترين شكل ممكن به حركت لاكپشتی خودش ادامه ميده.
استاد كيميايی كه در سن بيست و هفت و هشت سالگی قيصر رو ميسازه، ظاهراً توی همون عصر و تاريخ فريز ميشه و بعد از اون فيلمی نيست كه استاد بسازه و چاقو دسته سفيد زنجانی توی تن و بدن كسی جا خوش نكنه. دههی بيست و سی و هفتاد و هشتاد برای استاد هيچ فرقی نداره. انگاری تقويمش همونیيه كه از بابای خدا بيامرزش به يادگار مونده!
سينمای ما بدبخت و من و تويی كه دوست داريم فيلم خوب فارسی ببنيم بدبختتر از تمام عوامل سينمايیم. باز اونها پشت پرده يه حالی میكنند! ولی ما چی؟! سينمايی كه نقطهی اوج افتخارش هنوز هم قيصر 50 سال پيشه. سينمايی كه 5 ساله پرچم افتخارش رو سپرده به اصغر فرهادی مادر مُرده تا يه تنه دور دنيا رو بزنه و بگه اَيهالنّاس اون سر زمين يه كشوری هست كه آدمهاش ادعا میكنند كُهنترين تاريخ دنيا رو دارند. منشور آزادی و انسانيت رو اينها نوشتند و حالا فقط اين من هستم كه درباره الی رو ساختم كه حالا حالاها پُزش رو بديم كه بله ايرانی هست و فرهادی هست و درباره الی و سينمايی است.
سينمايی كه قيصرش هنوز فيلم خوبش باشه. سوسن تسليمی بهترين هنرپيشهی زنش و اونهم فقط بواسطهی موفقيت در يك فيلم و اتفاقاً اونقدر هم اذيت و آزارش كرده باشند كه بره و پشت كنه به مملكت و هنر و سينماش بايد شاشيد بهش رفت پی كارش.
كارناوال مرگ فيلمی كه چند سال پروسهی توليدش طول كشيد،متاسفانه! اين روزها داره اكران ميشه. با كارگردانی حبيب الله كاسهساز كه قبلتر از اينها فقط و فقط تهيهكنندهی سينما بود و ما چقدر بدبخت هستيم كه توی عصری زندگی میكنيم كه بايد اولين تجربهی كارگردانی آقای كاسهساز رو ببنيم!
البته شايد ايشون بعد از اين بتونه جوايز نه فقط اسكار، بلكه نوبل رو هم بگيره ولی ما چه گناهیكرديم كه بايد بياييم و كاردستی ساختن شماها رو ببنيم. شمايی كه شايد تحصيلات آكادميك سينما هم داشته باشيد ولی ساختن چنين مزخرفی نشون ميده كه سرسوزنی اصول اوليهی فيلم و فيلمنامه رو نمیشناسيد.
نمونه ميارم:
1- الناز شاكردوست رو وارد فيلم میكنيد. برفرض كه اسم و رسم و قيافهش برای مخاطب مهم نباشه كه برای مخاطب عام 100% هست. دوربين بعد از اولين قتل و بعد از بررسیهای كارشناسانه و رديابی به الناز شاكردوست میرسه. وارد خونهی شاكردوست میشه. خونهی آنچنانی كه كارآگاه و همكارش مات و مبهوت اون هستند. الناز شاكردوست برای من ِ بيننده، بزرگ میشه. بولد و برجسته میشه به اندازهی تموم صفحهی سينما. حتی بيشتر! خونهاش. تماسهای تلفنیش با مقتول. اساماسهاش. پس توی اين فيلم، با توجه به حساسيت دوربين، بزرگ بودن اسم شاكردوست توی سينمای ايران، برجسته و متمايز كردن خونه، زندگی، ماشين، كلاس و حتی نوع سيگار كشيدن شاكردوست، ايشون بايد نقش مهمی در اين فيلم داشته باشه.
دومين و سومين قتل هم انجام ميشه. شاكردوست ول ميشه توی داس
تان. اساماسی به سرگرد ميزنه كه چون توی اولين برخورد نگاهت نلرزيد حالا من عاشقت شدم!!! (والله بخدا ما سرگرد هم نيستيم و با طرف 5 تا قرار هم گذاشتيم و توی اين مدت، هيچ جايیمون هم نلرزيده و هنوز كسی عاشقمون نشده)
داستان فيلم و سينمای ما تخمیتر از اونیيه كه متن رو علامتگذاری كنم كه خوندن ادامهی مطلب داستان رو لو ميده كه اتفاقاً من مینويسم تا كسی وقت و پولش رو برای ديدن چنين مزخرفتِ بیپايه و اساسی نذاره. پس برگرديم دوباره به داستان.
آقايون، دانشمندان بزرگ سينما! من بينندهی عام نمیتونم بپذيرم توی 10 دقيقهی اول فيلم مريم با بازی شاكردوست اونقدر در فيلم بزرگ باشه و بعدش ديگه هيچ اثری ازش نباشه. اگر قرار بود النازی باشه با اون قر و قميش كه در كنارش به سرگرد نيروی انتظامی ارج و قرب بدين كه ريدين با اين تزتون. اين راه و رسم بزرگ جلوه دادن نيروی انتظامی و سرگرد اداره آگاهی نيست.
2- بياييم و نقش كارشناس ارشد مبارزه با تروريست وزارت اطلاعات با بازی فرهاد قائميان رو به كل از فيلم حذف كنيم. فيلم چه لطمهای میخوره؟! ايشون توی اين فيلم چيكاره بودن؟ چه نقش و چه حضور جدی داشتند؟! آيا غير از اين بوده كه چون فيلم بغير از داستان اصلی (كه اتفاقاً سوژهی بسيار خوب و جالب و جذابی هم بود ولی متاسفانه با اين فيلم بد، خراب شده) هيچ داستان فرعی نداشته و شما مجبور شدين كارشناس وزارت اطلاعات و نقش مريم رو توی فيلم بسازيد؟ نقشهايی كه شخصيتش اصلاً درنيومد و كاملاً اضافه و ول بودند در جريان داستان؟!
از ديد من فيلم مشكلات زيادی داشت. اينها مشت نمونه خروار است! هر چقدر كه فيلم شروع خوب و تندی داشت ولی ادامهش كاملاً كـُند و كسلكننده است. يادمون باشه ما داريم فيلمی در ژانر جنايی_پليسی میبينيم، اونوقت برای اين فيلم بايد اين موزيك ساخته بشه؟! نگاهی دوباره كنيد به صحنهای كه بعد از ديدن تصاوير از طريق دوربينهای مداربسته، واحدهای گشتی پليس رو به قسمتهای مختلف شهر اعزام میكنند و موزيك فيلم رو گوش كنيد. انگاری داش آكل از عشق مرجان برای طوطیش درد دل میكنه!
با اين فيلمها و با اين سينما به هيچ جايی نمیرسيم. همين ميشه كه بسياری از بينندههای تلويزيون جذب برنامههای فارسی 1 ميشن و منی كه هيچ علاقهی به هيچ كدومش ندارم، ترجيح ميدم هر شب حداقل يه قسمت از سريال فرار از زندان prison break رو ببنيم تا ذائقهام با ديدن فيلم و سريالهای مزخرف ايرانی هرزه نشه.
45 قسمت از سريال فرار از زندان رو ديدم و هنوز هيچ صحنه و اتفاقی رو بدون اصل و اساس درست و غير منطقی نديدم، اونهم با اون حجم اتفاقات و داستانهای فرعی و اونوقت كارناوال مرگ ساخته ميشه با اين همه رابطههای كشكی و تفمالی و دستمالی شده كه حالت از هر چی هنر هفتم بهم میخوره.