و اما، فکر می‌کردم این میتونه آخرین پست سال 88 باشه ولی خب یه کمی تنبلی کردم و ترجیح دادم بجای اینکه بیام جلوی تلویزیون و خلوت علی و هدی و البرز رو هم بهم بزنم، وسط لحاف تشک خر قَلط بزنم تا سال تحویل بشه این شد که دو سه ساعتی جا موندم از آخرین پست سال! هر چند هنوز شنبه ۲۹ اسفنده و سال بطور رسمی از فردا شروع میشه. بقول این خارجی‌ها don't worry!

سال 88 گذشت. سالی که در عین اینکه به سختی و مرارت و بدبختی و یه جاهایی‌ش دیوثی! گذشت ولی بهرحال گذشت و می‌دونیم برای همین سال نکبت هم بزودی دل‌مون تنگ میشه. اصولأ ما ایرانی‌ها عادت داریم برای پشکل گوسفندِ خان جون‌مون هم دلتنگی کنیم و از اَن خشک هم نوستالژی بسازیم، دیگه 365 روز که خودش آدم‌ها و خاطراتی داره بس فراموش نشدنی. بدور از تمام جریانات سیاسی، این سال هم برای من سالِ بسیار خاصی بود که خب ... بگذریم.

چند سالی‌یه که دعای من برای تمام دوست و دشمنان، سلامتی روح، روح، روح و آنگاه جسم هستش. این تاکید من بر روی سلامتی روح بی‌دلیل نیست که خدا برای گرگ بیابون هم نخواد به هم ریختن روح و روان رو که بنظرم هیچ دردی بدتر از این مورد توی زندگی نیست. بنابراین مواظب هر جایی‌تون نیستید و هر جایی رو سوراخ کردین. بتونه کردین. نصفه‌اش رو بردین. دوختین. جر دادین، بنا به یه سری محدودیت‌ها لاپایی گذاشتین، دماغی عمل کردین، پایی گچ گرفتین، گوشواره‌ای آویزون کردین، بخیه‌ایی زدین و ... ایرادی نداره ولی تو رو خدا مواظب روح و روان‌تون باشید.

با تمام سختی و فراز و نشیبِ زندگی، ولی هنوز هم هستیم تا یکبار دیگه سبز شدن بنفشه‌های شهر و دیار خودمون رو ببنیم. توی سال جدید و پای سفره هفت‌سینی که قطعاً با تمام مشکلات و مصائب، هنوز بسیار پُررنگتر از سبزه‌های طلایی‌ترین ایالت آمریکاست، توی اون خلوت خودتون یادی هم از من بکنید. اسم‌م کیوان هست و شهرتی هم که ندارم. توی سال جدید اگه با نوشته‌ی، کلامی، ایمیلی و توی دنیای حقیقی و مجازی کسی رو آزردم ببخشید. ببخشید و ببخشیم و دعا کنیم تا همه در کنار هم، خوب باشیم و بزرگ بشیم و رشد کنیم تا بی‌نهایت. سال نو مبارک.