پوستر فيلم به رنگ ارغوانهر چی فكر كردم متوجه نشدم كه چرا به رنگ ارغوان آخرين فيلم حاتمی‌كيا، 5 سال غُل و زنجير شده بود. فيلمی خوب و ديدنی، كه گذر زمان باعث نشده بوی نا و كهنگی بگيره. 

حاتمی‌كيا نشون داده كه صرفاً فيلمساز جبهه و جنگ نيست كه قواعد ساخت توی اين عرصه رو هم بخوبی بلده. آدمهايی كه بعد از جنگ، تير و تفنگ رو گذاشتن كنار و اومدن توی عرصه‌های مختلف اجتماعی و حاتمی‌كيا قصه‌ها‌ی زندگی‌شون رو برای ما تعريف كرده، معمولاً شخصيت‌های موندگاری شدند. آدمهايی كه صرفاً يه سری حرف و ديالوگ و شعارهای گشاد گشاد نبودند كه باعث بشه ماها از ديدن‌شون واخورده بشيم و رومون رو برگردونيم.

دكمه‌ی پيراهن‌شون تا اون بالای بالا بسته نشده كه اگر هم بسته شده، باعث شده تا بیشتر دوست‌شون داشته باشيم. مبارزانی كه حتی بعد از جنگ، به كشور ديگه‌ای پناهنده ميشن و همين صداقتِ داستان‌های حاتمی‌كياست كه خودش و فيلم‌ها و شخصيت‌های داستان‌ش رو برای ما دوست‌داشتنی می‌كنه و اينبار حاتمی‌كيا حتی از همين فضايی كه بخوبی می‌تونه آدمهاش رو برای ما بسازه، جدا ميشه تا در ژانری جديد، سبكی كه توی سينمای ايران كمتر كسی جرات كرده به اون نزديك بشه، به رنگ ارغوان رو بسازه.

[خوندن بقيه متن، قطعاً داستان رو لو ميده]

هوشنگ ستاری (با بازی خوب حميد فرخ‌نژاد) ماموريت پيدا می‌كنه تا ارغوان كامرانی، دختر دانشجويی كه در دل جنگل درس می‌خونه را تحت نظر داشته باشه تا از اين راه به شفق پدر ارغوان دسترسی پيدا كنه. شفق خارج از ايران و بر عليه دولت و حكومت اقداماتی انجام ميده و چون حالا ديگه مهره سوخته است گروهی سعی در كشتن شفق دارند. در اين بين مامور امنيتی دل به ارغوان می‌بنده و ....

و اما نگاه تيزبين! من توی اون تاريكی سينما تونست چند تا سوتی از فيلم بگيره!

استفاده از اون كدهايی كه توی نامه‌ (ايميل‌ها) رد و بدل ميشه توی تيتراژ فيلم ايده جالبی بود كه من خوشم اومد. توی تمام ايميل‌های رسيده به شهاب 8 كه مامور اطلاعاتی بود اون خودش بايد كدها رو تبديل به فونت‌های خوانا می‌كرد ولی توی صحنه‌ی كه به كمك ارغوان ميره، خواننده می‌بينه كه روی صفحه‌ی لب‌تاب، كدها خودبه‌خود تبديل به تِكست و متن شده!

حميد فرخ‌نژاد _ به رنگ ارغوانقاعدتاً وقتی دستگاه شنود داخل گوشی تلفنِ منزل ارغوان كار گذاشته ميشه، بعد از گذاشتن گوشی تلفن، بايد شنود قطع بشه ولی در تماس آخری كه پدر ارغوان با دخترش داشت بعد از قطع تلفن توسط ارغوان، پدر كه می‌دونه تلفن داره شنود ميشه با ماموران اطلاعاتی صحبت می‌كنه! بنظرم اگر اين حرفهايی كه من فردا به ديدن دخترم ميام و از شما هم نمی‌ترسم و .... بين پدر و خودِ ارغوان رد و بدل ميشد خيلی بهتر از اين سكانسی‌يه كه دختر تلفن رو قطع می‌كنه و پدر شروع به صحبت با ماموران اطلاعاتی می‌كنه. اين صحنه حتی اگه از لحاظ فنی هم ايرادی نداشته باشه ولی بدجوری توی ذوق ميزنه.

جايكه فرخ‌نژاد قراره خودش رو بكشه و اسلحه رو ميذاره روی شقيقه‌اش و شليك می‌كنه اصلاً مشخص نشد كه چه جوری ‌فشنگ از داخل اسلحه دراومده و روی لب‌تابشه. اون رو كی و كی درآورد من كه نفهميدم!

هر چند توی اين فيلم ديگه مثل فيلم‌های قبلی حاتمی‌كيا از اون ديالوگ‌های خوب و بيادموندنی هيچ خبری نيست. هر چند انتخاب بازيگرها خوب انجام نشده. خزر معصومی بازی سرد و بی‌روحی انجام ميده. رضا بابك وصله‌ی كاملاً ناجوریه توی فيلم. شخصيتِ دوست و همكلاس ارغوان (كوروش تهامی) اصلاً ساخته و پرداخته نشده ولی در مجموع به رنگ ارغوان رو دوست داشتم.