چرب کنیم تا زنده بمانیم!
روزهای بدی است. خدا شاهده که دروغ نمیگم! همین چند روز پیش، یکشنبهی هفتهی قبل، روزنامهی پُرتیراژ همشهری هشدار داد که از خونه بیرون نیاییم. همشهری که دیگه دروغ نمیگه! هر چند مگه نمیدونست که ما سالهاست کلیددار خونهایم. پُشت سَر گذاشتیم تموم نوجوانی و جوانی و چند دهه از زندگی رو توی همین خونهها. توی همین پَستوها. توی همین اطاقهای تَنگ و گشادِ شمال و جنوب این شهر. توی همین زیرزمین نَمور و تَبداری که سقف و دیوارهاش تَبله کرده از برف و بارونِ پاییز و زمستونِ پار و پیرار سال.
همونجا تو تاریکی، یکیمون دَمبل زد و عرق کرد؛ اون یکی از دونههای انگور عرق گرفت، چند روز بعد نشست کف زمین و بیمزه عرق خورد و عرق کرد. ما جایی بهجز خونه نداریم که البته اگه همون رو هم بذارند که اَمن بمونه و امین؛ که این چهار دیواری، مَستور کنه ما رو از تموم گناهان صغیره و کبیره که از دید اونها محاله با این همه مَعصیت و گناه بتونیم ایمن رد بشیم از پُل صراط که باریکتر از فلان است و بَهمان!
همشهری نوشته بود، بهغیر از گرمای هوا و افزایش آلودگیها و ورودِ جدیدِ ریزگردها، وزارت بهداشت از بروز پدیدهی خطرزای دیگری بهنام «افزایش اشعه ماوراءبنفش» خبر داده است. خدایا شُکرت! وزارت بهداشت اعلام کرد شاخص تابش اشعه ماوراءبنفش در شرایط خطر، بسیار زیاد است و استفاده از عینک آفتابی و کرم ضد آفتاب هنگام تردد در فضای باز ضروری است.
حالا دیگه عدالت به مساوات تقسیم شده. گلهی نیست. حساب بیحساب شدیم حتی با خدا و دَستک و دُنبکش. حالا دیگه نه به ساحل کیش نیازی هست و نه سواحل مُنحط و منحوس جمیرا و دبی و آنتالیا و کوش آداسی که معصیت و بزه و تجاوز موج میزنه گروهی و تنهایی! حالا دیگه همهمون میتونیم وقتی برای خرید یه شونه تخممرغ تا سَر خیابون میریم عینک آفتابی و کرم ضدش رو بزنیم به سَر و صورت. بمالیم به روون و سینه. بشنویم: آی جوووووونهای کِشدار و چسبندهی مثل زالو رو که خب سالهاست توی این شهر و کمی اینور و اونورترش، با کِرم و بی کِرم، حتی بدون گفتن آی جوووووون، هم میکنند. بعضی از این جماعت نه کِرم براشون مهمه و نه عینک گرون قیمت فلان برند. همینکه سوراخی اضافه باشه بیشتر از سوراخهای تن و بدن خودشون، این یعنی باید هولی داد. باید خوابوند و دَمرش کرد. باید پُرش کرد. جسارتاً سوراخ رو عرض میکنم!
روزهای بدی است. ریزگردها تبدیل شدند به ریزدانهها. توی این گرمای تیرماه کارشون از گرد و ریزی گذشته. هر روز بزرگ و بزرگتر میشن. شدهاند عینهو پیل؛ منظور همون فیل با خرطوم درازش هست. انواع و اقسام فرکانس و ارتعاشات، همخونه شدن با سلولهای مغز و قلب و سینه و رودهمون. زندگی مسالمتآمیز یعنی همین. سرطان عینهو نیمرو توی سفره هر ایرانی دیده میشه. خوشخیم و بدخیم. یه زرده و دو زرده. فقط باید منتظر نون تازه بود تا با کمی نارنج شیراز و سبزی خوردن اهواز لمبوندش. تُخم و ترکهای اگه از کسی باقی بمونه ... نه، نه همین بهتر که همهمون ابتر باشیم و عقیم. خواجه باشیم. آقا باشیم با "غ".
روزهای بدی است. مواظب ریزگردها باشید. مواظب گرمای هوا باشید. مواظب اشعهی ماوراء بنفش باشید. سَرت که یه کمی بیارزه به تنت شاید حتی باید مواظب مادون قرمز هم باشی. در شب کولاک میکنه لامصب. محاله تیرش خطا بره!
توی پیادهرو موتوری، لاین سبقت کامیون، وسط اتوبان، عابر پیاده. طویلهای است بزرگ و درندشت. لایتنهایی. زندگی مسالمتآمیز یعنی همین. توی دست هر کدوم چوب درازیه که داریم بندبازی میکنیم وسط این سیرکِ بدون چادر. بابای من چند سال پیش افتاد و مُرد و حالا باید منتظر موند تا ببینیم من کی با مُخ به زمین میخورم و خلاص!
روزهای بدی است. حتی اگه به میدون ترهبار هم میری قبل از اینکه کسی کلاهی سرت بذاره خودت عینهو بچه آدم کلاه سرت بذار. هشدارها رو جدی بگیر. اینها رو بهخاطر من و تو میگن. کرم ضد آفتاب معجزه میکنه. بمالید به سَر و کله و بَر و بازو و جاهایی که حتی فکر نمیکنید شاید هیچوقت نیاز باشه. فرو رفتگی و برجستگیها رو چَرب کنید. چَرب چَرب چَرب. هر چند کرم ضد آفتاب کار لوبریکانت رو نمیکنه ولی بمالید؛ شاید کمی درد رو کاهش بده.
حمد و سوره بخونیم و تشهد. بنویسیم وصیتمون رو و تقسیم کنیم تموم سلولهای سرطانی رو به عدالت برای بچههای فردا و اونوقت بریم توی خیابونهای این شهر. اینجا مرگ از رگ گردن بهمون نزدیکتره.