...
دقت کردی، ما آدمهای این شهر شدیم عینهو قبضهای آب و برق و گاز این یکی دو سالهی اخیر؟! انگاری همهمون اشتباهی سَر از زندگیهای همدیگه درآوردیم. اگر هم در خونه رو باز کردیم و قبضی رو کفِ حیاط دیدیم که همراه باد، رقصکنون حیاط رو جارو میکنه و سَربهسر برگِ نارون افتاده از درختِ خونهی همسایه میذاره، رقم و عددش مربوط به زندگی ما نبوده. انگاری عددهای روی کنتور با مبلغ نوشته شده هیچ تناسب و همخونی نداره.
حکایتِ ما آدمهای این شهر، شده عینهو همون عدد و رقمهایی که روی قبض مینویسن. کنتور و ضرب و تقسیم عددهاش هیچ نسبتی با اسم و نشون صاحب قبض و رقم قابل پرداخت نداره. این عددها هیچ تناسبی با طول و عرض و آببهای این زندگی محقر و فکستنی نداره. شاید یه جایی از این زندگی نَشتی داره.
انگاری ما آدمهای این شهر، دیگه هیچ کدوم جُفت هم نمیشیم. تَنگِ هم نمیشینیم. حرفهای همدیگه رو نمیفهمیم. انگاری تموم قبضها، اشتباهی ریخته شده توی خونههای شمالی و جنوبی این شهر. حتما عمدی در کار بوده!