روزهای آخر سال، ماهیت، حس، رنگ، طعم و مزه‌ی خاص خودش رو داره. انگاری یه قسمتِ بزرگی از دل‌خوشی‌ ما ایرانی، چسبیده به این دَه، دوازده روز آخر اسفند. هرچقدر هم که همه‌مون بنالیم از گرونی و سیاست و ترافیک و شلوغی خیابون‌های شهر و دیارمون، انگاری این روزهای آخر سال جزء روزهای رفته بهمون! حساب نمیشه.

تا جایی هم که من یادمه، واسه‌ی این مردم هیچ فرقی نداشته جنوب و غربِ ایران زیر آتیش توپ و تانک بوده یا بَم و رودبار، زیر خروارها خاک و آوار زلزله؛ همیشه خوش بودن با این روزهای خاص سال که جزء معدود روزهای رنگی این سَرزمینه.

خیلی از فک‌و‌فامیل و دوست و آشناهایی هم که سال‌هاست رفتن و قیدِ وطن رو زدن، به‌محض رسیدن به این یکی دو هفته‌ی آخر سال، هر جای دنیا که باشن هوایی میشن و دل‌شون یادِ ولایتِ قدیمی خودشون رو می‌کنه. همین‌که توی غربت هوا رو بو می‌کنند یهویی دل‌شون پَر می‌کشه برای هوای امامزاده صالح و میدونِ تجریش و شلوغی پیاده‌روهایی که دَم سالِ نو، عینهو بازار سید اسمال همه چی توش پیدا میشه. از لاک‌پشت و سوزن لحافدوزی و دمپایی لاانگشتی گرفته تا شورت‌های رنگی‌ توری‌ای که یه زمانی شیش تاش هزار تومن بود و حتماً دیگه الان با افزایش تورم و بالا رفتن دلار، رو و توی اون همه تاثیر گذاشته!

والله از دار دنیا که چیز ارزشمند و دندون‌گیری! ندارم که وقتی سال نو میشه بخوام همه‌ی زندگی رو بریزم وسط و آب‌و‌جاروشون کنم. من هم و چهار تا کتاب پاره پوره و یه لپ‌تاپ و یه گوشی موبایل و تموم. نَه خونه‌ای دارم که پنجره‌‌‌ی شمالی‌ش رو به کوه‌های شمرون باز بشه و دیوار جنوبی‌ش آفتابگیر باشه و پای باغچه‌اش، بید مجنون کاشته باشم و دارودرخت، بچسبه بیخ دیوار و بره بالا تا لب پُشت‌بوم و نه ویلایی لب بَحر خزر و خلیج فارس که بخوام در دو جبهه بجنگم؛ هم برای صحیح و سالم موندنِ ویلا و هم ایرانی موندنِ آب شور دریاهای شمال و جنوبش. یه سری کتاب دارم که هر سال از یه طرف بهش اضافه میشه و از یه‌طرف هم یه سری دوست و رفیق نا اهل، بعضی‌هاش رو می‌برن و یه مدتی که می‌گذره، هم اونا و هم من، یادمون میره و جای خالی‌شون حفره میشه توی دلِ کتابخونه.

ولی امسال توی گردگیرهای همین خنزر پنزرها، یه یه کامپیوتر رو میزی رسیدم که جا مونده از 4-5 سال پیش که این لپ‌تاپ رو نداشتم و پنداری حالا دیگه باید این کامپیوتر هم جُل و پلاسش رو جمع کنه و از این خونه بره. دو سالی هست که خاموش افتاده یه گوشه‌ای و کسی کار به کارش نداشته. یه مدتی توی اینترنت سایتی رو تبلیغ می‌کردن که ظاهراً کامپیوترهای دست دوم رو می‌رسوند دستِ کسانی که بهش احتیاج دارن. گفتم شاید بد نباشه این‌جا بنویسم. نمی‌دونم مشخصاتِ فنی کامپیوتر چیه، ولی بدون هیچ مشکلی و با سرعتِ خوب کار می‌کنه. ترجیح میدم برسه دستِ کسی که بهش احتیاج داره. اگه تهران و همین حوالی، کسی رو سراغ دارید، لطفاً بهم خبر بدین.  

پی نوشت: به لطف یکی از دوستان خوب و نازنین، کامپیوتر به دست عزیزی رسید که امیدوارم به دردش بخوره. ممنون از همه تون.