بی‌خود و بی‌جهت | کاهانیدر حالی‌که نَم بارونی توی تهران باعث می‌شه این شهرِ نیمه‌فلج، به تمام معنا از دست‌و‌پا بیوفته و مچاله بشه، کار سختی‌یه خودت رو با هزارویک مکافات به سینما برسونی و به تماشای فیلمی بشینی که ازش تعریف و تمجیدِ زیاد شنیدی اما وقتی ده دقیقه، بیست دقیقه، چهل دقیقه از فیلم رو می‌بینی، عینهو شیربرنج وا بری روی صندلی سینما که واقعاً فیلم جدید کاهانی با این همه حرف و حدیث همین بود.

«بی‌خود و بی‌جهت» فیلم بدی است. و همه‌ی معیارهای یک فیلم بد رو داره. کار از یکی دو جا نمی‌لنگه. فیلمی که هیچی نداره و واقعاً اسم، برازنده‌ی فیلم هست. بی‌خود و بی‌جهت.

فیلمی که موافقینش در پُشت واژه‌ی شیک «ابزورد» خودشون رو مخفی کردند که بله، فیلم‌های کاهانی ابزورد هست و فلان و بهمان. در صورتی که برای ابزورد ساختن باید استانداردهای این نوع کار رو بشناسی و بتونی توی فیلم پیاده کنی.

داستان‌های بی‌سر و تهی که می‌نویسیم، پست مدرن هستند و فیلم‌های بدون هیچ اتفاق و حادثه‌ای، صرفاً بر اساس تکرار چند تا چیز، عطاران از اول فیلم تا آخر روی شکمش می‌زنه و لنگه جوراب توی دست مهران‌فر بلاتکلیف باقی می‌مونه و این می‌شه فیلم ابزورد. عجب!

این روزها فقط فیلمِ بد ندیدم که نمایش «جاده طولانی و مارپیچ» رو هم می‌شه به این لیست اضافه کرد. کاری، نوشته‌ی محمد چرم‌شیر به کارگردانی رضا گوران که بر اساس فیلم معروف Before Sunrise  نوشته شده و خب با کلی ارفاق می‌تونه کاری باشه در حد اجرای رادیو و بتا یک بشمار / زهرا صبریس.

تا آخر این هفته فرصت هست تا نمایش «تا یک بشمار» خانم زهرا صبری رو ببنید. بهرحال توی سالن‌های تهران فقط فیلم و تاتر بد اجرا نمی‌شه گاهی چیزهای خوبی هم برای دیدن هست و نمایش «تا یک بشمار» یکی از خوب‌های این روزهای آخر پاییزه. نمایشی بدون کلام، بر اساس بازی با گل، بدون حادثه و اتفاقات درام که شما رو یک ساعت شیفته‌ی خودش می‌کنه.