یک صبح ناگهانی«من بزرگش کردم اما بزرگی یادش ندادم.»

«یک صبحِ ناگهان» در تماشاخانه ایرانشهر با دوجین هنرپیشه معروف و مشهور و به کارگردانی «حسین پاکدل» روی صحنه رفته. کاری خوب که البته با بودن بازیگران بزرگی همچون مهدی سلطانی، عاطفه رضوی، مهدی پاکدل، رحیم نوروزی، نسیم ادبی، مهرداد ضیایی و... توقع بیشتری از این گروه هنری بود.

از محاسن کار این‌که، این نمایش با برداشتی آزاد از «تشتِ خون» اسماعیل فصیح نوشته شده و پیوندِ بین ادبیات و سینما و تاتر هر چه بیشتر برقرار بشه به نفع همه‌ی اهالی هنر خواهد بود.

داستان «یک صبحِ ناگهان» مربوط به دوران قجر است. ناصرالدین شاه مُرده، کشور بهم ریخته و خانواده‌ای هنرمند به سوگِ کمال، پسرِ نقاش خود نشسته‌اند.

با توجه به دکور ثابت و یکنواخت و همچنین زمانِ صدوبیست دقیقه‌ای نمایش، کار کمی خسته‌کننده است که خمیازه‌های گاه‌و‌بیگاه برخی از تماشاچیانِ پابه‌سن گذشته تاکیدی بر آن است. هر چند من دیدن نمایش رو توصیه می‌کنم ولی اگر حسین آقای پاکدل فکری برای زمانِ طولانی و البته هندوونه‌خوردنِ دسته‌جمعی آخر نمایش و هپی‌اِند بودنش می‌کرد قطعاً شاهد کار بهتری بودیم.