مامان نبود و تمام عصر جمعه، تک و تنها نشستم خونه و اين آهنگ تُركی رو گوش دادم. چيزی كه اَزش حالی‌م نميشد ولی خب بعضی وقت‌ها، كلامی غير از زبون وطن خودت برات آشناتر ميشه از تمامی اون سی‌و‌دو حرفی‌ كه سالها باهاش زندگی كردی. لَپ‌تاپ رو گذاشتم روی پام و اینترنت رو سیروسلوک کردم که خدا پدر مادر این مخترعین اینترنتِ خُلد آشیان و جنّت مكان رو بیامرزه و نور به قبر پدرشون ببارونه كرور كرور! که عصر جمعه‌های این‌ور کره زمین رو با این تکنولوژی‌شون یه کمی قابل تحمل‌تر کردن تا آدم خودکشی‌ش رو یه چند وقتی به تعویق بندازه.

تنها كاری كه توی اون چند ساعت كردم اين بود كه آق دايی رو تكون دادم و چند باری برای خودم توی اين ليوان خركی‌ها چایی‌ ریختم و M&Mهایی رو که از مسافرت آورده و گذاشته بودم تَه چمدون تا مامان بعنوان سوغاتی به کسی نده رو هم دونه‌دونه با هر قلوپ چایی خوردم. پریشب‌ها سر خوردن این M&Mها با مامان حرفم شد. بعد از شام چایی رو که برام ریخت، گفتم: مامان بی‌زحمت، حالا كه سرپايی چند تا از اون شکلات‌ها هم بده با چایی بخورم. گفت: نمی‌خواد بخوری، چاق میشی. گفتم: جون مامان حال ندارم بلند شم چند تا بیار. گفت: ما سر از کار تو درنیاوردیم این همه زور میزنی و به خودت فشار میاریی و شام کمتر میخوری تا نیم کیلو لاغر بشی، اونوقت هی نشستی مثل مرغ نوک میزنی به این M&Mها.

یعنی اون که نگفت M&M. گفت: اسمارتیز! ولی من متوجه منظورش شدم. بعد من که عصبانی شدم با ناراحتی گفتم: تو فکر می‌کنی ما توی اون طویله از صبح تا شب چی می‌خوریم؟! هیچی. حالا شب هم که می‌خواهیم دو تا دونه شکلات بخوریم باید 50 تا شكم و دراز و نشست بريم و هی سین جین بشیم؟!

مامان هیچی نگفت. می‌دونست منظورم از طویله همون شرکتی‌یه که توش کار می‌کنم. رفت ظرف شکلات رو دو دستی بلند کرد و آورد گذاشت وَر شکم‌م و بدون اینکه حرفی بزنه رفت روی مبل و یه وری جوری که بیش از سه چهارم باسن‌ش به سمت من باشه نشست. مثلاً داره تلویزیون می‌بینه. بنده خدا مادره دیگه خب دل‌ش می‌سوزه برای اين نره خر.

همین‌که چایی رو با نيم كيلو M&Mهای رنگاوارنگ خوردم، يهويی عذاب وجدان چنان بیخ گلوم رو گرفت جوریکه حالت تهوع گرفتم. توی دل‌م گفتم: کیوان ای کارد تیز بخوره توی اون شکم صاب مُرده‌ات. من نمی‌دونم اصولاً چرا سيستم عذاب وجدان يه جوری س‍ِت شده كه وقتی ريدی، تازه شروع به كار می‌كنه! خب مامان راست می‌گفت. نه به اون شام نخوردن‌ها و عينهو الاغ يونجه و شبدر و سالاد خوردن و نه به این مُشت‌مُشت شکلات خوردن‌های وحشيانه هيستريك. من نمی‌دونم خبر مرگ‌م آخه این همه شکلات آوردن‌م دیگه از اون سر دنيا چی بود؟! يعنی من فقط برای خريد شكلات و دارو به Costco مراجعه كردم و جماعت آمريكانشين ميدونه كه كاسكو كجاست و شرايط خريدش چيه. بهرحال يه فرقی بايد باشه بين اونيكه آمريكا زندگی می‌كنه با ماهايی كه ساكن يه مملكت جهان سومی هستيم ديگه.

یه وقت‌هایی که همین‌جوری ولو شدم کف زمین و خوردم رو بسان اسب عربی، قَشو می‌کنم! و یواشکی بدون اینکه کسی بفهمه کـ.ـون مبارک‌م رو خِرت‌خِرت می‌خارونم، خب میفهم‌م که بواسطه‌ی خوردن همین اسمارتیزها، در کـ.ـون‌م جوش‌هایی زده به بزرگی همون M&Mها، با اين تفاوت که جوش‌ها رنگی نیست! بنابراين بخاطر اینکه مامان رو هم از ناراحتی دربیارم بلند شدم و ظرف شکلات‌ها رو برداشتم و رفتم جلوی مامان و گفتم: بفرما دیگه نمی‌خورم. اصلاً بگير اين رو بذار اونور تا دیگه نبينم‌ش و هوس خوردن نكنم. هیچی نگفت. هیچی. فقط جوری نگاه‌م کرد که ریدم به خودم. مثل بچه‌ی آدم سرم رو انداختم پایین و ظرف رو بردم گذاشتم سر جاش.

شک ندارم اگه خدا یه ریویویی می‌کرد روی کار و کردارش، حتماً این ماه‌های سال رو جرح‌و‌تعدیل‌ می‌کرد. الان قرن‌هاست این فصل و ماه‌ها همین‌جوری بوده و ادامه داشته و اونوقت خداوند متعال نمی‌خواد قبول کنه یه جاهایی اشتباه کرده. حالا چون خداست كه دليل نميشه اينقدر اصرار داشته باشه بر ادامه‌ی اشتباه‌ش! حالا من نمی‌خوام اسم ماه‌ی رو هم بیارم تا غیبت‌ش بشه ولی خداوندگار خودش دیگه بعد از این همه سال میدونه خلقت چند تا ماه، خیلی مزخرف بوده. اتفاقاً راه جبران هم داره. از اول اردیبهشت تا پونزده خرداد رو می‌تونه دو برابر کنه بجای اون ماه‌هایی که می‌خواد حذف‌ش کنه.

توت فرنگيخدایا نوکرتم حالا کینه به دل نگیری بزنی شَل و پَل‌م کنی. این یه نظر کاملاً شخصی و دوستانه است. توی این کره زمین‌ت که قرار بود ماها اينجا پادشاهی کنیم، نظر بندگان‌ت رو که کسی قبول نداره و براحتی PiPi می‌کنند توی رای و نظر بیست میلیون آدم زنده و عاقل و بالغ، گفتم شاید درددلی کنم مستقیم و بدون واسطه با خودت، بهتر باشه.

بهرحال توی این روزهایی که زردآلو هست و توت‌فرنگی و چندی پیش چاغاله بادوم (حالا من متنفرم از گوجه سبز ولی 98% ايرانی‌ها زندگی می‌كنند با اين ميوه) میشه شما بزرگی و لطفی کنی و این روزها رو بهش وزن بدی و ضربدر دو کنی بجای تموم اون ماه‌های مزخرفی که نه میوه‌ی خوشمزه‌ای داره و نه بارون و نه حال و هوای خوبی. اون روزها و اون ماه‌ها هیچی نداره برای انگیزه و زنده بودن و اونوقت حیفه این روزهاست که این میوه‌ و هوای خوب و بارونی هست و اون‌وقت تا چشم بهم بذاری تموم میشه.

خدایا ما چشم‌هامون رو می‌بنديم و اصلاً به روی خودمون نمياريم، شما یه چک کن اون نوشته‌های قدیمی‌ت رو.