كنسرت فرمان فتحعليان
خدا شاهده! هيچوقت توی عمرم به يه خوانندهی معروف، اينقدر نزديك نبودم كه ديشب به فرمان فتحعليان بودم. VIP. رديف اول. صندلی 18 جوريكه اگه عمود منصف رسم ميشد، نوك دماغ من و پايه ميكروفون و چيز فرمان، توی يه خط مستقيم بود و با يه فاصلهی 2 متری.
وقتی وسطهای اجرا، فرمان اسم يه سری آدم معروف رو میخوند و اينها چپ و راست از توی همون چند رديف ابتدايی بلند ميشدن و يه دايره نورانی ميومد روی سرشون و جماعت يهويی خودشون رو جر میدادند برای اين هنرمند، بازيگر، پيشكسوت، ورزشكار، آبدارچی، حس خوبی بهم دست میداد. البته بیمعرفتها تا آخرش هم اعلام نكردن كه كيوان از پشت يك سوم فيلتر شده اَسبق و لابيرنت فعلی هم در ميون ماست تا همه جا تاريك بشه و اون نور بياد بيوفته روی من و از جام بلند بشم و به علامت اينكه من خاك پای شما عزيزان هستم، تا كمر دولا بشم و حداقل در كسری از ثانيه حس كنم الان مهمترين بشر روی زمينم، ولی هماينكه بقيه میديدن من هم رديف اول نشستم قطعاً پيش خودشون گفتند اين آقاهه هم آدم حسابی و بچه معروفه كه دقيقاً همون جلوی جلو نشسته و هرازگاهی هم فرمان يه نگاهی بهش میكنه و لبخندی مليحی ميزنه!
يعنی اينجاش برای خودم هم جای سوال داشت كه چرا ميون اين همه جماعت فرمون هی من رو نگاه میكنه و اينجوری با احساس چشم و چالش رو يه جوری میكنه كه وسطهای پارت اول، قبل از خوندن يكی از آهنگها گفت من اين ترانه رو تقديم به نيلوفر همسر خوبم میكنم و دوباره همون نور اومد سمت من و يهويی خانمی كه بغل دستم نشسته بود از جا پريد و نور رفت رو ايشون و اونجا بود كه من فهميدم دقيقاً كنار دست نيلوفر خانم، همسر فرمان فتحعليان نشستم. يعنی من صندلی 18 بودم. همسر فرمان صندلی 17. به اين قبلهی محمدی اگه دروغ بگم.
حالا اينها كه چيزی نيست. دو سه رديف اونورتر كامبيز ديرباز كه انگاری بازمونده از نسل دههی 20 تاريخ سينمای ايران و داداش كريم آب منگله نشسته بود. پشت سرم محمد حسين لطيفی كارگردان سينما و عقبترش محراب قاسمخانی. دوباره پشت سرم، البته نه پشتِ پشت يه كم اونورتر يه سری آدم معروف ديگه چون همين پشت سرم يه آقايی با يه خانمی بودند كه قطعاً امروز خانم رو بايد ببرن حنجرهاش رو عمل كنه از بس دَم گوش من عَر زد و من همونجا میخواستم، خيلی محترمانه بهش پيشنهاد كنم بره يه پولی بگيره و ليدر اين تيمهای فوتبال بشه و با اين همه استعداد خدادادی و حنجره طلايی توی استاديوم عَربده بزنه، دقيقاً سه تا صندلی اونورتر اين خانم، هم روزبه نعمتالهی نشسته بود.
از وقتی هم كه فهميدم اين خانمی كه بغل دست من نشسته همسر فرمان خان فتحعليان هستش، بعد از هر آهنگ كلی دست زدم و ابراز علاقه كردم تا ايشون بدونه كه من طفيلی نيستم بلكه كسی كه مياد و رديف اول حتی جلوتر از جواد يحيوی و رضا يزدانی و روزبه ميشينه قطعاً از دوستداران هنر و فرهنگ اين مرز و بومه!
خب اگه قرار باشه با كنسرتی كه چند سال پيش از فرمان ديدم مقايسهای داشته باشم بايد بگم تومنی پونزدهزار اين كنسرت با اون يكی كه توی يه استاديوم ورزشی و زير حلقه بسكتبال! برگزار شد و حالا ديگه نمیخوام از جزئياتش بگم، فرق داشت كه البته اون بخاری كه هر 5 دقيقه روی صحنه، جاری و ساری ميشد كماكان حضور جدی و موثری داشت جوريكه ماهايی كه اون جلو نشسته بوديم بايد مهشكن میبستيم تا میتونستيم صحنه رو ببينيم. يعنی به ازای هر ده دقيقه، چهار دقيقهاش فرمان و گروه ايليا توی دود و مه و بخار گم ميشدند!
بهرحال نقش و حضور مجله رويش و دستاندركاران اون دربرپايی اين كنسرت خيلی مهم و موثر بوده. رويش نشون داده كه ديد و نگرش خوب، فرهنگی، حرفهای در برگزاری اينگونه مراسم داره. هرچند ما كه دل خوشی از رويش و رويشيان نداريم ولی اينگونه كارهاشون ارزشمنده و نمیشه ازش ياد نكرد.