كافه تعطيل استكافه تعطيل بود. سينما و تئاتر هم ايضاً. برای ماهايی ‌كه وقت كم داريم و سَر پيری تازه جعبه‌ی مارگير‌مون رو از توی زيرزمين درآورديم تا معركه‌‌گيری كنيم و حالا يادمون افتاده كه عزرائيل داره روز به روز بهمون نزديك و نزديك‌تر ميشه و الانه كه صوراسرافيل بدمه توی اون شيپور وووزلاش و همه چيز رو كُن‌فـَيكون كنه و ما هنوز كلی ‌چيزهای ‌خوب داريم برای لذت بردن از زندگی‌هامون كه لمس‌ش نكرديم و حالا كه كشف استعدادمون بدليل نادانسته‌های زياد والدين، چند دهه‌ی به تاخير افتاده، خب روز تعطيل خيلی برامون فرقی نمی‌كنه كه بخاطر چه مناسبتی روز رو تعطيل و شب رو آزادمون كردند.

روز اول سال نو باشه يا دو سه تا از بزرگان رو همزمان دراز كرده باشند، خيلی مهم نيست، بلكه مهم اينه كه تعطيله و فرصت داريم برای رسيدن به خود و ورقـُلمبه كردن استعداد‌هامون تا شايد از بغل اين روزهای تعطيل يه نقاشی، نويسنده‌ايی، چيزی كشف و تحويل جامعه شود.

مثلاً يكسال‌و‌نيم پيش، عصر روز انتخابات رياست جمهوری!!! من حتی از اون روز جمعه‌ی كذايی هم استفاده كردم و رفتم سينما پرديس و فيلم درباره‌ الی رو ديدم و فرداش هم كه شنبه بود و من در وبلاگ مرحوم قبلی، پستی در اين رابطه نوشتم و وقتی نتيجه‌ی انتخابات معلوم شد، شما عزيزان بابت اون پستِ نابجا كه انگاری من كف دست‌م رو بو كرده و می‌دونستم كه قراره اسم كی از توی صندوق دربياد، چنان خشتك‌م رو به اهتزاز درآورديد كه تا مدت‌ها عينهو سر حَسنك وزير بالای چوبه‌ی دار تكون تكون می‌خورد. انشالله كه يادتون هست؟! 

غرض اينكه دوست داريم از اين روزهای تعطيل و زمان‌مون استفاده بهينه كنيم. كه اين چند سال چقدر هم از اين "بهينه" استفاده ابزاری كرديم. بهينه از اون كلماتی بود كه وقتی اومد همچين خوش‌مون اومد و خوب جا افتاد توی دَك و دهن و فرهنگ‌مون و ما هم كه خوش‌مون بياد و بكنيم توش مگه درمياريم و ول‌كن ماجرا هستيم، حالا حالاها!

خلاصه كه كافه تعطيل و بالای سالن‌های سينما و تئاتر پنداری سی‌می‌نوف گذاشته بودند تا هر كسی كه به اين مراكز فرهنگی نزديك شد، تك‌تيرانداز، مادرش رو به عزايش بنشاند همچين دَمرو! اين شد كه نشستيم در خونه و دل سپرديم به صدای مداحان خوش‌آوا. ولی چه صدايی؟!

در وصفِ ارزش و منزلت شب قدر زياد شنيده بوديم. پس تی‌وی را خاموش كرديم و كتاب خونديم. چه فرقی داره قرآن باشه يا نهج‌البلاغه. قطعاً اگر كتابی باشه كه به معرفت و شناختِ خود و خدا و جهان هستی ‌كمكی كنه، ولو از زبان و لسان يك بيگانه، ارزشمنده و معتبر. بنابراين نشستيم و كتاب خونديم. دراز كشيديم و كتاب خوندم. خونديم و خونديم به اميد اينكه در اين شب‌ها كمی به معرفت‌مون افزون گردد.