تهران خلوت شده. حالا دیگه حضور نصفه نیمه‌ی بهار رو میشه حس کرد. روزهای آخر ساله و بدو بدوهای چسبیده به همین روزها. یه سری‌ها رفتن و بقیه موندن و هنوز دارن سَر قالی رو می‌کشن تا بیارن کنار باغچه و بنفشه‌های سه رنگ تا با شُستن فرش و کاشتنِ گل، رسیدنِ بهار رو جشن بگیرند.

توی این روزهای آخر سال گفتم شاید بد نباشه همه‌مون بیاییم و از کتاب‌های خوبی که امسال خوندیم و فیلم و تئاترهایی که توی این سالی که دیگه داره ساعات آخرش رو می‌گذرونه دیدیم و دوست‌شون داشتیم بنویسیم. شاید توی گزینش ما هیچ انتخابی نباشه و شاید هم اونقدر زیاد باشه که باید فکر کنیم تا عادلانه قضاوت کنیم.

:: بدون شک، برای خیلی از ماها «جدایی نادر از سیمین» یکی از بهترین فیلم‌هایی بوده که امسال دیدیم. البته نباید قضاوت کنم چون شاید مسعود خان فراستی هم خواننده‌ی این وبلاگ باشه! حالا دیگه آخرین فیلم ساخته شده‌ی اصغر فرهادی، از بقیه‌ی فیلم‌ها اونقدر جلو افتاده که اگه قرار باشه توی لیست بذاریمش حتماً جدول رو بهم می‌ریزه.

«چیزهایی هست که نمی‌دانی» بهترین فیلمی بوده که امسال دیدم. همین چند روز پیش، بدون این‌که به شما بگم! فرصتی شد و دوباره لَم دادم روی صندلی سینما و برای بار دوم هم دیدم و لذت بردم ازش. یکی از بهترین فعالیت‌های هنری که توی این دو سه روزه باقی‌مونده به عید میشه انجام داد اینه که بچپید توی تاریکی سینما و فارع بشید از هیاهوی دیوونه‌کننده‌ی شهر و این فیلم رو ببنید.

:: اگه قرار باشه از تئاتر بگم شاید وضعیتِ بهترین‌ها، بهتر از فیلم و سینما باشه. توی سال ۹۰ به ازای هر ماه، بیشتر از یک اجرا دیدم که از یه سری‌ نمایش و اجراها نوشتم و خب بعضی‌ها هم لابه‌لای بقیه‌ی کارهای نکرده موند و فراموش شد.

خیلی از کسانی‌که اجرای قدیم «خشکسالی و دروغ» رو دیده بودن معتقد بودن کاری که سال‌ها قبل انجام شده بود بهتر از کار اجرای مجددِ یعقوبی بود و من باید بگم که امسال بدون شک دو تا کار محمد یعقوبی یعنی «خشکسالی و دروغ» و «زمستان 66» جزء کارهای خیلی خوبی بود که من دیدم. البته در این میون کارهایی مثل لارنس راهب، شن و مخزن هم کارهای قابل تحسینی بودن و دوست‌شون داشتم.

:: کار سخت‌تر میشه وقتی قرار باشه از میون این همه کتابِ خونده شده دو سه تا رو انتخاب کنی. با مراجعه به ذهن فراموشکار و همچنین کلیک روی موضوعاتِ دسته‌بندی شده وبلاگ به این نتیجه می‌رسم که کتاب‌های «حیاط خلوت» فرهاد حسن‌زاده و «بگذارید میترا بخوابد» کامران محمدی توی انتخاب‌های بهترین‌های من جا داره. و خب اگه علاقمند و پیگیر کتاب باشی، خوندن آثار جدیدِ یه سری از نویسنده‌ها (هرچقدر هم که خوب نباشه) بایستی انجام بشه.

توی کتاب‌های ترجمه شده، «اتاق» اما داناهیو، ترجمه‌ی محمد جوادی و همچنین «آمریکا» نوشته‌ی مرحوم! کافکا به ترجمه‌ی علی‌اصغر حدادی رو دوست داشتم.